حمله آمریکا و اسرائیل به زیرساخت هسته‌ای ایران در تابستان ۲۰۲۵، به‌زعم نویسنده، پایان دوران مهار دیپلماتیک جمهوری اسلامی بود. اکنون جای توافق و مذاکره را راهبرد «حملات دوره‌ای» گرفته است.

ترامپ نتانیاهو

همشهری آنلاین - گروه سیاسی: شورای روابط خارجی آمریکا در تحلیلی با عنوان «آینده راهبرد آمریکا، پایان دیپلماسی هسته‌ای»، بروز ناآرامی‌های مجدد در داخل ایران را از حملات آمریکا اثرگذارتر دانست. رویکردی که نشان می‌دهد فشارهای اقتصادی و محاصره دریایی آمریکا علیه ایران می‌تواند حائز چنین نگاهی باشد.

بخش‌هایی از این تحلیل را می‌خوانید:

تا ماه مه، تازه‌ترین جنگ آمریکا با ایران همچنان میان یک آتش‌بس لرزان و تهدید به تشدید درگیری در نوسان است. اما نقطه عطف واقعی در تاریخ خاورمیانه یک سال پیش رقم خورد؛ زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ به زیرساخت هسته‌ای ایران حمله کردند. آن حملات، همراه با ترور هدفمند شماری از مقام‌های ارشد ایرانی، عملا عصر مهار دیپلماتیک گسترش سلاح‌های هسته‌ای را پایان داد. در جای آن، سیاست‌گذاران اسرائیلی اکنون از «ضربات دوره‌ای برای خرید زمان» سخن می‌گویند؛ ضرباتی که شاید زمان بخرند، اما مسئله جاه‌طلبی هسته‌ای ایران را به‌طور دائمی حل نمی‌کنند. پیامدهای این تغییر سیاست هنوز در حال آشکار شدن است، اما نشانه‌ها از خاورمیانه‌ای هرچه خطرناک‌تر خبر می‌دهند. از منظر راهبرد کلان، معنای این وضعیت آن است که آمریکا همچنان در منطقه‌ای درگیر خواهد ماند که مشتاق ترک آن است.

برای دهه‌ها، سیاست‌گذاران آمریکا و اسرائیل بر این فرض عمل می‌کردند که جاه‌طلبی [حق] هسته‌ای ایران را می‌توان از طریق توافق‌ها و بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مهار کرد. اوج این رویکرد در توافق ۲۰۱۵، یعنی «برنامه جامع اقدام مشترک»، بود که در دولت اوباما مذاکره شد. این توافق، با انبوهی از بندهای غروب و رویکرد بسیار آسان‌گیرانه در قبال رفع تحریم‌ها، پایگاه داخلی پایداری نداشت. دونالد ترامپ در ۲۰۱۸ آن را برچید و جو بایدن هم نتوانست دوباره سرهمش کند.

اسرائیل هرگز به آن تلاش‌های دیپلماتیک اعتماد چندانی نداشت و توان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را برای نظارت بر پیشرفت هسته‌ای ایران ناکافی می‌دانست. پس از حوادث ۷ اکتبر، بنیامین نتانیاهو اعلام کرد که قواعد بازی تغییر کرده و اسرائیل دیگر برای آشکار شدن تهدیدها دست روی دست نخواهد گذاشت. پیش‌دستی به هنجار تازه بدل شد.

استدلال برای حمله به ایران پس از آن‌که میلیون‌ها معترض ایرانی در ژانویه ۲۰۲۶ به خیابان‌ها آمدند، قوی‌تر شد. از نگاه بسیاری در واشنگتن و تل‌آویو، این حضور گسترده نشانه آن بود که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و فقط به یک تلنگر نیاز دارد. بر این اساس، حملاتی علیه مقام‌های ارشد نظام، از جمله [آیت‌الله]علی خامنه‌ای، و نیز علیه تاسیسات پلیسی و نظامی انجام شد. هرچند آن اهداف از میان رفتند، اما حکومت همچنان پابرجاست. با این همه، منطق این استدلال را نباید ساده‌لوحانه رد کرد. تنها امر قطعی این است که در ایران خیزش دیگری رخ خواهد داد [ادعای رای تکیه نویسنده مقاله]. ریشه‌های نارضایتی، از محرومیت سیاسی تا فقدان فرصت‌های اقتصادی، از میان نرفته‌اند. و کسی هم باور ندارد که این نظام بتواند خود را اصلاح کند [فرضیه‌های نویسنده که ادعای خود را متکی به آن می‌سازد]. با توجه به این‌که بیگانگان زیرساخت امنیتی ایران را تضعیف کرده‌اند، شاید چنین خیزشی نسبت به گذشته شانس موفقیت بیشتری داشته باشد.

اکنون تل‌آویو بر این باور است که تهران تنها زمانی به ساخت سلاح هسته‌ای روی خواهد آورد که نیروهای متعارفش بازسازی شده باشند و ایران بار دیگر در وضعیت امنیتی قرار گیرد. بنابراین، ضربات دوره‌ای برای خرید زمان ضروری است؛ نه برای پاسخ به فوریت هسته‌ای یا یک تحریک خاص، بلکه برای جلوگیری از آن‌که ایران سامانه‌های پدافند هوایی خود را بازسازی و انبارهای موشکی‌اش را تکمیل کند. دقیقا همین استحکامات بود که ایران در حال بازسازی آنها بود، زمانی که اسرائیل و آمریکا در فوریه حمله کردند. روشن نیست که این طرز فکر در واشنگتن هم مشترک باشد. ترامپ شاید گمان کرده باشد همان‌طور که در ونزوئلا با روش‌های کم‌خشونت‌تر به نتیجه رسید ــ یعنی کنار زدن رئیس دولت و جایگزین کردن او با فردی مطیع ــ این الگو درباره ایران هم جواب می‌دهد. پس از مرگ [شهادت آیت‌الله] خامنه‌ای، خیال‌پردازی این بود که عمل‌گرایانی سخت‌گیر که حاضر به چشم‌پوشی از برنامه هسته‌ای باشند، قدرت را به دست خواهند گرفت. این خیال، بیهوده است و به‌احتمال زیاد ترامپ خیلی زود از آن خسته خواهد شد. اما او [ترامپ] برای جانشینانش [روسای جمهوری بعدی آمریکا] مسئله‌ای ایرانی به‌جا گذاشته که با مسئله‌ای که خود به ارث برده بود، متفاوت است.

جنگ‌ها عادت دارند حکومت‌هایی را که از آن جان به در می‌برند، دگرگون کنند. جمهوری اسلامی‌ای که از این درگیری بیرون می‌آید، به‌مراتب متفاوت از جمهوری اسلامی پیش از آغاز آن خواهد بود. و این دگرگونی‌ها فراتر از صرفا تغییر رهبری خواهد رفت.

در آینده، رهبران ایران همچنان خواهان سلاح هسته‌ای خواهند بود [ادعای شورای روابط خارجی آمریکا]. اما بعید است جمهوری اسلامی به تاکتیک‌های [آیت‌الله] خامنه‌ای بازگردد و تاسیسات بزرگ غنی‌سازی را در اعماق رشته‌کوه‌های ایران بنا کند. فناوری ماهواره‌ای آمریکا بیش از حد پیشرفته است، مهمات آمریکایی توانایی خود را برای نفوذ به تاسیساتی که زیر سنگ ساخته شده‌اند نشان داده‌اند، و ساخت تاسیسات زیرزمینی تازه نیز بیش از حد زمان می‌برد. در عوض، تاسیسات سطحی متعدد و به‌سادگی پنهان‌شونده، گزینه بهتری به شمار می‌آیند.

در میان همه جنگ‌ها در اروپای مرکزی و خاورمیانه، احتمالا مهمترین قربانی، نظام جهانی منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خواهد بود. ایران نشان داده است که ارزش بازدارندگی سلاح هسته‌ای هرگز تا این اندازه بالا نبوده است. همان‌طور که روحانی‌ها به‌سختی آموختند، کسانی که بمب دارند، بمباران نمی‌شوند. اکنون دیگر هیچ روند موثری در کنترل تسلیحات وجود ندارد که بتواند بر تولید آن سلاح‌های مرگبار محدودیت تحمیل کند. فدراسیون روسیه دیگر علاقه‌ای به کنترل تسلیحات نخواهد داشت و چین نیز با توجه به شکاف قدرت با آمریکا ــ شکافی که مهار چین را به محور سیاست خارجی آمریکا بدل کرده ــ دلیلی برای تنظیم یا محدود کردن زرادخانه خود نخواهد دید.

برای دهه‌ها، روسای‌جمهور پی‌درپی کوشیده‌اند از خاورمیانه فاصله بگیرند و به سوی مناطق امیدبخش‌تر، مانند شرق آسیا، بچرخند. جنگ‌های ایران در ۸ ماه گذشته نشان می‌دهد که این منطقه همچنان اهمیت دارد و می‌تواند به‌شکل‌های مهمی بر اقتصاد جهانی اثر بگذارد. آبراه‌های خلیج فارس مسیرهای حیاتی ترانزیت کالاهای اساسی‌اند، نه فقط نفت. و هیچ نظام امنیتی منطقه‌ای وجود ندارد که بتواند جایگزین قدرت آمریکا شود. خواه بخواهیم خواه نه، همچنان در خاورمیانه گیر خواهیم کرد.

کد خبر 1038695

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سیاست‌خارجی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha